وسوسهء قمـــار
نه مهربانان این روزهای تبدار، دل نگران نباشید. ما سالهاست که تنها با هم خندیدیم و گریستیم و گریاندیم و خنداندیم... به لطف عشقی که درونمان جا خوش کرد روزها گذراندیم تلخ و شیرین ... کجا بودید آن روزهای تلخمان تا اشک از گونه هامان بزدایید و مرهمی باشید بر زخمهای دل... کجا بودید تا با ما بخندید و شادباش گویِ شادیهایمان باشید تا لبخندهایمان را با وجود باارزشتان قسمت کنیم؟ کجا بودید تا به امروز که جویای حالمان باشید؟ که هزار رفتمان را با یک آمدتان، پاسخگو شوید تا دلخوش کنیم به بودنتان، هر چند یک به هزار ما!
خسته ام می کند نصایح تکراری ناصحان روزافزون این روزها، که علامت سوالی بزرگ بر تمام هستیم کشیده اند، و با هر کلامی روحم را میخراشند. خسته ام از خوابگذاری و پیشگوییهایتان، که تنها خط رسمش ، ترسیمی است تلخ از تنهایی و جدایی و خیانت و بی مهری و ... قلبم را به درد می آورد حرفهایتان، که زن را جزئی از مایملک مرد تصویر می کند که شاید با رفتن ازین دیار سند به گونه ای دیگر رقم خورد. دلم را به درد می آورد حرفهای فوق مردانه تان... بیچاره زنانی که به اسارت افکار تغییرناپذیر شما درآمده اند که نجواهای تلخشان را بارها و بارها شنیده ایم و سنگ صبورشان شده ایم و همراهشان اشک ریخته ایم... حق با شماست، اینجا همه چیز در اختیار شماست و شما مالکان بی قید و شرطید! خوشتان باشد!
اما دل نگران ما نباشید و خوش باشید به داراییهایتان... ما را همان سر جنباندنتان بس، نه، از سرمان هم زیاد است. هر جا که باشیم ما همانیم که هستیم که بودیم... شما دل نگران نباشید.
پ.ن. اینجا هم از خاطرات بارانی مینویسیم.
پ.ن من حالم خوبه
| Design By : Night Melody |