تبليغاتX
وسوسهء قمـــار


موج همون موجِ خاکستریه، شیشه عینکها عوض شدن. میخوام لنز رنگی بگیرم. شاید نگام رنگی بشه. آره... حتی اگه فریب... اما؟؟!!... دیگه اما نداره! میدونم رنگش بوی کهنگی میده، بوی موندگی، بوی ... اه... بی خیال.

اما خودمونیم تو هم خوب زرنگی کردیا! یه شبه همه شیشه رنگیاتو فروختی. نگی که نفهمیدن، همشون خوب میدونن چه گولی! سر خودشون میمالن! مثل من... مثل اون... مثل اون یکی. ته دلاشون که بری حس می کنی که رضا نیستن دلا، مثل رنگ تو یه بویی میدن... بوی درماندگی، بوی ناچاری، بوی....

ای ناقلا، بد ماهی گرفتی تو این آب گل آلود. خب تو این بی رنگیا، نه... نه، تو این سیاهیا، همینم غنیمته. مگه نه؟؟ هه... آره... حتی اگه بوی کهنگی بده، بوی موندگی، بوی....

میخوام یه لنز رنگی بگیرم. شاید نگام رنگی بشه. شاید یهو، تو این میون، بارون بگیره...  بهار بشه....

کاش که بارون بگیره....

  
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:26  توسط بهــار  | 



Free counter and web stats