این روزها روزهای زندگیست. یاس همسایه هم سرک کشیده به بیرون تا همانند صاحبان خانه دزدکی رهگذران این خیابان را دید بزند و هدیه کند سلامی گرم آمیخته با عطر خوش یاس.
این روزها را دوست دارم خصوصا به وقت غروب که همه اهالی این خیابانها به پارک کوچک محله هجوم می آورندو سکوت غم انگیز غروب در هیاهوی بازی بچه ها گم می شود. پسرکان بازیگوش به دنبال توپی میدوندو سرخوش به گلی هرچند کوچک می خندندو شادی سر می دهند و دخترکان که به کنجی نشسته اندو ریز ریز به پچ پچ های دخترانهء شان میخندند. زنان همسایه هم دوره گرفته اند. یکی از آنها که همیشه بی محابا قهقهه سر میدهدو می خندد. و من چقدر خنده های دلنشینش را که مرا هم به خنده وا میدارد دوست می دارم....
صدای زندگیست وقتی دخترک به دنبال کودکی دیگر می دود و مهربانانه تمنای دوستی سر می دهد "دختر خانوم با من دوست می شی؟" صدای زندگی همین است که سبدی پر کنی و هر شب به راه بیفتی و بساط آرامشت را زیر بید مجنونی بگسترانی و تا سر حد خستگی توپ بازی کنی و شبت را پر کنی از صدای جیرجیرکها و ... بله... صدای زندگی همینهاست....
میان همه این هیاهوها من هم دوست دارم فریاد بزنم: همیشهءتان سرشار از زندگی، همسایه های این حوالی

