تبليغاتX
وسوسهء قمـــار
وسوسهء قمـــار

چند وقتیه که دستم به کیبورد نمیره. حرفها هم دیگه پشت سر هم رو صفحه نمیشینه. انگار که تمرکز کافی برای نوشتن ندارم. تقریبا ده روزی هست که اینترنتمون وصل شده اما من همچنان تو ترکم. جنس رسیده اونم از نوع اعلا اما از ترس اوردوز شدن خیلی دوروبرش نمی چرخم. جای همه آبژی، داااداااشای عژیژ خالی.

اول از سفرمون بگم که همه چی خیلی خوب بود و عالی. البته اونقد روزهای آخر دویده بودم که از فرط خستگی یه وقتی چشمامو باز کردمو دیدم، دوازده هززززار کیلومتر از خونه دورم! اما اصلا به روی خودم نیاوردم و دوباره چشمامو بستم. از فرودگاه هم اومدیم خونهء یه فرشته ای که بهش می گیم خاله و از مهربونیاش هر چی بگم کم گفتم. چند روزی مهمونش بودیم که ما رو غرق محبتهاش کرد. بعد هم اومدیم خونه ای که برامون گرفته بود. کارهای اولیه مون انجام شده و تقریبا رو روال افتادیم. باران هم میره مدرسه. اون هم ماجراهای خودش رو داره که سر فرصت اینجا خواهم نوشت. به لطف دوستان خیلی خوبی که اینجا دارم هنوز ذره ای احساس غربت نکردم.

دیگه؟؟ همینا دیگه. البته حرف زیاده. پر شدم از "چرا" ولی ترجیح میدم  بهش فکر نکنم. همینطور به خیلی چیزهای دیگه!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 22:40 توسط بهــار| |

Design By : Night Melody