دنیای بچه ها دنیای قشنگیه که بودن کنارشون هم، تو رو از روزمرگیهای خاکستری بیرون میاره و روزهاتو رنگین می کنه. این چند سال، روزهای من هم رنگ "باران" گرفته. هر روز ماجرایی تازه و حرفی نو که مرورش هم لذت بار اول رو برام تداعی می کنه.خیلی دوست ندارم بیام اینجا و بگم قربون دست و پای بلورینت. اما امروز میخوام از ماجراهای من و باران براتون بگم. شاید یه جورایی همون قربونه

...
اول از ابراز عشقش بگم البته این ماجرا حدودا برای دو سال پیشه
باران: مامــــی؟؟
من: جانم؟
باران: کاش من گل رو پیرهنت بودم
من: هــا؟؟!... چرا عزیـــــــزم؟؟
باران: آخه همیشه چسبیده به قلبت (راستش یه جورایی یاد متلکهای دوره دبیرستان افتادم
. کاش من کلاسورت بودم و این حرفها..)
و عشق و علاقه اش به حیوانات
یه مشکلی که همیشه با باران داریم شونه کردن موهاشه. یه روز بهش گفتم اگه نذاری موهاتو شونه کنم شیپیشا میان و تو موهات لونه می کنن. چند روزی گذشت
من: بیا موهاتو شونه کنم، خوشکل بشی، ملوس بشی، بشی مثل عروسک( ریتمیک بخوانید)
باران: نه مامان دیگه شیپیشا اومدن اینجا لونه کردن.اینجا شده خونه اونها.مامان گلم تو دوست داری یکی بیاد خونه ات رو خراب کنه؟؟
من: هــا
؟؟!! نه اصلا دوست ندارم
.
یه روز هم نشسته بود و کیک میخورد و با خیال راحت نصفشو میریخت زمین. تو جواب اعتراض من با هیجان زیاد و ذوق زده گفت: مامـــــی ما تو خونمون مورچه داریم... میخوام بریزم بیان ببرن بخورن
ـ چرا مرغ میپزی؟؟ آخه گناه ندارن حیوونکی ها؟؟... مامـــی؟ چرا آدما جوجه ها رو بزرگ می کنن و بعد گوشتشون می کنن؟؟ نگه دارن براشون تخم کنه... چقدر آدما بنجنسن(بد جنس)!
ماجرای دیگه ای که همیشه با هم داریم انتقادهاشه
اولین ماجرا حدودا دو سال پیش بود که تازه تازه جمله ها رو کامل بیان می کرد. یه روز که خیلی سرگرم کاری بودم هی تو دست و پام میچرخید و سوالهای جورواجور میپرسید. من هم اصلا حواسم بهش نبود و هر سوالی که میپرسید با یه نمیدونم یا یه جواب بله و نه و چشم بی ربط تموم می کردم. که بالاخره حوصله اش سر رفت و با عصبانیت لبهاشو برچید و گفت: من اصلا مامان نفهم دوست نداشتم....
باران: مامی بعضی از آدم بزرگا خیلی کاراشون مسخره است. من: چرا مامان؟ مگه چیکار می کنن؟
باران: یه بچه که می بینن فوری زبونشونو در میارن بیرون. فکر می کنن خیلی بامزه ان اما اصلنم نیستن. تــازه شم، من میدونم همینا اگه بچه شون زبونشو در بیاره دعواشون میکنن و می گن زشته نکن.
باران: چرا بعضی آدم بزرگا دوست دارن جیغ بچه ها رو در بیارن؟؟ هرچی بچه ها میگن اونا برعکسشو میگن
_ مامان گلم یه جوری به من جواب بده که من بفهمم چی میگی. نکنه فکر می کنی تو کلاست داری توضیح میدی؟؟!! باید با هر کسی مثل خودش حرف بزنی یه جوری که بفهمه چی میگی. با بچه ها هم مثل خودشون
و ...