این روزها زمزمه هایی از طرح ویژه زمستانی به گوش میرسد، موج تازه ای ازبگیر وببندهای همیشگی. اینقدر این مسائل تکراری شده که نمی خواستم بنویسم ولی نتوانستم.
هر روزبدترازدیروز و هرسال دریغ از پارسال. هر روز طرحی جدید و هر روز محدودیتی جدید. طراحان این مسائل روز به روز تحریک پذیرتر شده و طرحی نو بنیان میکنند. سالهای پیش این آقایان با دیدن این چیزها تحریک نمیشدند، اما امسال ظاهرا آستانه تحریکشان پایین ترآمده. که حتی با دیدن کلاه و چکمه به هیجان آمده واز آنجا که برای آلوده نشدن به گناه راهی راحت تر از ممنوعیت استفاده از این وسائل وجود ندارد بهترین و راحتترین راه را برگزیده و طرح ممنوعیت استفاده از این اسباب تبرج؟؟؟؟ را صادرنموده اند. دیروز دیدن مو تحریک کننده بود اما امروز کلاه هم تحریک کننده شده. پیشترها بیرون بودن پا و شلوار کوتاه تحریک میکرد، اما امروز چکمه هم تحریک کننده شده، شاید این تحریک کنندگی در پی تماشای زیاد فیلمهای پورنو به آنها القا شده و در خیابان هم دیدن این چکمه ها تداعی گر آن لحظه هاست. اگر این آقایان سفری به خارج از کشور داشته باشند از بس که مصادیق تبرج فراوان است لحظه ای آرام و قرار نخواهند داشت!!!!
نمیدانم به کجا خواهیم رسید؟ شاید روزی برسد که زنان را درون لحاف کرسی بپیچیم تا این آقایون، تحریک نشوند، که اگر میشد زنان را در خانه حبس میکردیم . اما از آنجا که انجام این کار مستقیما جلوه خوبی برای ادعای حقوق بشر و حقوق زنان نخواهد داشت، به همین محدودیتهای روز افزون بسنده می کنیم که در نهایت به همان نتیجه مطلوب خواهد رسید.
جالب تر اینجاست که این طرح مبنای علمی دارد و انتخاب مصادیق طرح بر اساس تحقیقات مراکز علمی معتبر!!! و نظرسنجی از مردم توسط این مراکز صورت گرفته.
چقدر این مسائل میتواند مهم باشد که برای آن طرحی ویژه با تحقیقات علمی! پی ریزی شود؟ چرا ایمان و اعتقاداتمان اینقدر سست است که با این چیزها فرو میریزد؟ چرا برای جلوگیری از فقر و بیکاری که مادر همه جرایم است طرح ویژه اجرا نمی شود و تحقیقات علمی صورت نمی گیرد؟ چرا اعتیاد جوانانمان به چشممان نمی آید؟ چرا آمار جرم و جنایت سیر صعودی دارد؟ و ....شاید همه این مسائل و مشکلات با این طرح زمستانی رفع شود.
طرح این محدودیتها اگربرای زنان توهین آمیز باشد برای مردانمان ننگ است.
وای بر ما که ایرانمان شده مهد دورویی و ریا. دیگر حجابمان هم حجاب نیست، اینجا مملو از محجبان دروغینی است که ما را نهی از منکر و امربه معروف می کنند، اینجا همه چیز بوی دروغ میدهد ، بوی ریا و دورنگی. نمیدانم چرا ایرانمان همیشه درگیر این قضایا ست، روزی به نام کشف حجاب و روزی دیگر حجاب. ایکاش خودمان باشیم،باحجاب یا بی حجاب.
اگر این حرفها را می گویم نه به این خاطر است که چکمه هایم درون جاکفشی خاک خواهد خورد که نه دارم و نه دنبال مد هستم. ساده ام و به این سادگیم هم میبالم اما شرمم میشود وقتی این حرفها را میشنوم.
پ ن. برای شما آقایون عزیز هم یک عکس تمام س ک س ی گذاشتم تا لذت ببرید
.
پ ن۲ . برای خواندن خبر به اینجا مراجعه کنید.
چند شب پیش داشتم بی هدف تو شبکه های ماهواره چرخ میزدم و دکمه های کنترل رو بالا و پایین می کردم، که رسیدم به یکی از شبکه های تازه تاسیس ایرانی. این شبکه چند وقتیه شروع به کار کرده و سعی می کنه متفاوت تراز دیگر شبکه های ایرانی باشه. یکی از این نوآوریهاش هم پخش برنامه کشتی کجه، که تبلیغات زیادی هم براش به راه انداخته، و از قضا این برنامه رو آنتن بود
.مجری با آب وتاب فراوون ازورزشکاران این رشته داد سخن داده و انواع مختلف این مسابقات را شرح میداد. بعضی از اونها واقعا جالب بودن مثلا در یک نوع از این مسابقات قبری در میدان مسابقه تدارک دیده شده که برنده باید حریفش رو زنده به گور کنه
و یا تابوتی وجود داره که بازنده در آن جا میگیره و یا در نوع دیگه هیچگونه محدودیتی وجود نداره و با هر چیزی میشه به سمت حریف حمله ور شد، و حریف رو تا حد مرگ زد
. بالاخره مسابقه شروع شد . سالن بزرگی مملو ازجمعیتی که با هیاهوی فراوان ورزشکار محبوبشون رو حمایت میکردند. قهرمان با هیبت خاصی وارد سالن شد. چهره ای به تمام معنا خوفناک، موهای بلند پریشون که توی صورتش ریخته بود و چشمانی وحشتناکتر ازچشمان پلنگ گرسنه و نگاهی وحشی تر. دومترو بیست و پنج سانت قد ودرشت هیکل، با عضلاتی ورقلمبیده. با اینکه فیلم بود ولی هیبتش آدمو می گرفت. به معنای واقعی وحشی. جمعیت شروع به فریاد کردند عده ای در حمایت و عده ای هم در مخالفت. حریف هم وارد سالن شد کله ای براق و صورتی درشت و استخوانی، چشمانی وحشی و ابروهای تراشیده وخشمناک، کوتاه تر از حریف ولی به همون درشتی. هر دو غول در کنار هم ایستادند و یک داور و یه خانم هم وسط رینگ ایستاده بودند که نفهمیدم بودن خانمه اونجا چه حکمتی داره، ولی عجب خانمیه اون
، نه به ماها که از یه سوسک میترسیم
. نبرد آغاز شد و این حیوانات دو پا به هم حمله ور شدند و....
نمیدونم بودن یک چنین مکانی لازم هست یا نه؟؟ شاید لازمه چون این حس از روزگاران دور که به پرورش گلادیاتورها می پرداختند، وجود داشته. یا اینکه اگر این روحیه وحشی مجالی برای تخلیه شدن در چنین مکانی پیدا نکنه و به سطح جامعه آورده شود فاجعه خواهد بود. شاید همین بهتر که با همتای خود این حس سادیستیک را ارضا کنند. شاید وجود این روحیه، به این شدت، در انسان بیمارگونه به نظر برسه اما با وجود اینهمه بیمارکه یا خودشون بازیگرند یا تماشاچی، بیماری به یک اپیدمی تبدیل شده که دیگه بیماری به نظر نمیرسه.
از طرف دیگر شاید بودن چنین برنامه هایی باعث بشه این حس خفته درون آدمی سرکشی کنه واز آنجا که همه جا چنین موقعیتی وجود نداره به شکل فجیعی خودش رو نشون بده. شاید هم به نوعی روکش زیبا روی زشتیها کشیدن باشه و مشوقی برای کودکان تا با آن قهرمانان همانند سازی کرده و به راهی بیفتند که اگر این برنامه ها نبود این حس مجال بیداری نمی یافت. نمی دونم انگار گرفتار یه چرخه معیوب شدم.

در رو که باز می کنم گرمای مطلوبی به صورتم میخوره، وارد سالن میشم، دیگه از اون همه شلوغی و هیاهوی تابستون، خبری نیست. آرامش خاصی بهم دست میده . سریع دوش میگیرم و به سمت آب میرم. با احتیاط انگشت پامو به آب میزنم تا دماشو تست می کنم. از این کارم خندم میگیره، انگار به همه اونایی که تو آبن دهن کجی می کنم، خودم باید امتحان کنم تا مطمئن بشم
. یه شیرجه و خودم رو به آب میسپارم.
به پشت می خوابم و دستهامو باز می کنم روی یه بستر نرم و لطیف.گرمای آب تنم رو نوازش میده، آرامشی عمیق مهمونم میشه؛یه نفس عمیق و چشمامو میبندم. توی رویای شیرین فرو میرم و لبخندی محو رو صورتم نمودار میشه. از این حس بی وزنی غرق لذتم، بی وزن مثل یک پر در هوا.هیچ حسی از جسمم ندارم و هیچ تنشی حس نمی کنم، یه آرمیدگی محض. موسیقی آرومی درونم شکل میگیره و مکمل رویای شیرینم میشه، خودم رو به موجهای آروم استخر میسپرم و حرکت یک سیب سرخ رو در رودی روان دنبال می کنم.
فکر می کنم چقدر از خودمون غافل شدیم، همه روزمون روبا اضطراب پشت سرمیگذاریم و بی توجه به آرامش درون؛ روزها رو یکی پس از دیگری سپری می کنیم. ماهیچه هایی سرشار از تنیدگی و در نهایت بدنی خسته و رنجور. خیلی به خودمون فشار بیاریم هر از گاهی یک نرمش صبحگاهی همراه با هیاهوی فراوان، یک پیاده روی همراه با تماشای ویترین مغازه ها و یا یک کوهنوردی سخت وفرساینده.
لازمه رسیدن به آرامش روحی، رهایی از این تنیدگی های جسمی و فشارهای روانیه و بهترین راه برای این منظوراستفاده ازروشهای ریلکسیشن وآرمیدگیه. شاید در شروع کمی سخت باشه ولی ...
بهتره خودتون امتحان کنید.
امروز باز تلخم. ولی این بار نمی نویسم، این تلخی رو پشت یه روکش شیرین پنهان کردم تا ببینید.
عجب این عکسها دو رو اند.


امسال برای دخترانمان سال بسیـــــــــــــــــــــــــارخوبی بود.
دختر خانوما می بینم که خیلی عزیز شدین، حالا چرا؟ نمی دونم!!!
ولی واستون روز نام گذاری کردن. راستی روز دختر کادو چی گرفتین؟؟؟ حالا عزیزتر هم میشید، این اولشه بعد میشه هفته دختر![]()
مهم نیست اگربه خاطر فقر آهن از پله های مدرسه سقوط کنید. مهم نیست اگر امکانات تفریحی و ورزشی ندارید. مهم نیست اگر به خاطر تن ندادن به خواسته رئیستان، اخراج شوید. مهم نیست اگر به خاطر نداشتن حجاب برتر در گزینش رد شوید. مهم نیست اگر بخاطر نبود فرصت شغلی به آشپزخانه تبعید شوید. مهم نیست حتی اگر پزشک باشید، بخاطر بی حرمتی های اجتماعی محکوم به خودکشی شوید و...............
مهم اینست که یک روز به نام شماست که همه در این روز به شما خواهند گفت روزتان مبـــــــارک.

پ ن: لطفا دیگر برای نوشتن ما آپیم و آپیدیم و ... . زحمت نکشید
و به نظردونی سر نزنید. بلاگفا این کارو برای شما انجام میده حتی ساعت به روز شدنتون روهم اعلام میکنه
.میمونه دوستان پرشین ومیهن بلاگیمون که بهشون ارادت داریم
و نگفته خدمتشون میرسیم. ایــــــــــول بلاگفا

