تبليغاتX
وسوسهء قمـــار
وسوسهء قمـــار

mizgerd

 با یکی از دوستان نشسته بودیم واز شما چه پنهون بازارغیبت حسابی گرم بود.ازهردری چیزی می گفتیم و

تخمه ای مغز می کردیم و با هرصحبت لذتی عمیق ما را فرا میگرفت. در اوج لذت بودیم که تلفن زنگ زد و صدای یکی از دوستان که ذکرخیرشان بود، از آن طرف آمد.و این همصحبت زبانباز ما شروع کرد به تکه پاره کردن تعارفات که وای چه خوب شد زنگ زدی و ذکرخیرتان بود و حلالزاده اید- حالا اگه زنگ نمیزد حرومزاده بود- و می خواستم همین الان باهاتون تماس بگیرم و.... از این چرندیات.

خلاصه این مکالمه چندین دقیقه به طول انجامید که در همین حین بالغ درونم نهیبی به کودک درون زد و ما را به این کشمکش درونی دعوت کرد و شروع کرد که:

ای دل غافل و دادو بیداد و فغان از ما آدما که عجب بازیگرای قهاری هستیم، آنچنان با مهارت دنیا را وارونه نشان میدهیم که طرف مقابل ذره ای به حقانیت آن شک نخواهد کرد. و روانشناسان ماهری هم  هستیم که به سرعت طرف مقابلمان را شناخته و بر حسب شناختمان بازی می کنیم. وهمینطور محققان بزرگی هم هستیم، که برای یافتن راههای مختلف بازی، دست به بررسی و تحقیق میزنیم و از تجربه های دیگران در این زمینه استفاده بهینه کرده و همه تلاش خود را برای بهتر شدن بازی خود به کار می گیریم.و هر چه دراین وادی پیش میرویم، دیگران را دیرتر باور می کنیم ولی باز هم کیش و مات بازیگران خبره تر می شویم، گاهی اوقات هم بازی خود را به دیگران نسبت داده و آنها را متهم می کنیم و....... خلاصه این مذاکره با  صدای دلنشین رفیق شفیق به پایان رسید، که قبل از آن وجدان هشیار یک بیانیه صادر کرد به این شرح:

  

  نتیجه اخلاقی: غیبت کار بسیار ناپسندیه، هرگز غیبت نکن

  نتیجه حرفه ای: سعی کن بازیگر خوبی باشی

  نتیجه روانشناسی: برو درسهاتو دوباره مرور کن تا کم نیاری

  نتیجه علمی: به دنبال تقویت بنیه علمی خود باش که از قافله عقب نمانی

  نتیجه مذهبی: جلل الخالق، خدایا عجب موجودی خلق کردی

  نتیجه شخصی: این رفیق ما عجب زبونبازدوروییه، به هیچ حرفش اعتماد نکن

  نتیجه ادبی: لازم نیست همه اصطلاحاتی که شنیدی بکار ببری

 

نتیجه کلی: بیچاره وجدان پاک و هشیار هم دچار تعارض شده

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:58 توسط بهــار| |

love 

  باز هم خودم رو روی نیمکت جابجا می کنم، با بی حوصلگی نگاهی به اطراف میندازم، موجی از شور زندگی، کودکان شاد و شیطون، از دیدنشون جون تازه ای می گیرم، چند لحظه ای غرق تماشای آنها میشم و به دنیاشون غبطه می خورم.

نگاهم رو ازاونها می گیرم و اطرافم رو جستجو می کنم، دختر و پسر جوونی روی نیمکت روبرو نشته اند، انگار جز خودشون هیچ کسی رو نمی بینن، از رفتارشون معلومه که خیلی از آشناییشون نمیگذره،  حس کنجکاویم – در واقع همون فضولی – تحریک میشه. نگاهشون می کنم پسر آروم آروم یه چیزایی زمزمه میکنه، دخترک بی انکه پلک بزنه به یه گوشه ای خیره شده- چشاش گیر کرده - و گوش میکنه، آرووم آرووم به هم نزدیکتر میشن، انگار می خوان فاصله ها رو بشکونن، دستهاشون تو هم گره می خوره – از نوع کور- و....بازهم نزدیکتر، دیگه فاصله ای بینشون نیست، پسر همچنان حرف میزنه، دخترک سرش رو به سمت پسر میچرخونه و..... تلاقی نگاه و......  پسر یواشکی بوسه ای روی گونه دختر میزنه، بوسه ای که گرماشو از این فاصله هم میشد حس کرد، گونه های دخترک سرخ می شن و آروم سرش رو روی شونه های پسر میذاره و....

 نگاهم با نگاه دخترک تلاقی میکنه. یه لبخند بهش میزنم و اونم متقابلا جوابم و میده. به خودم نهیب میزنم که: دیگه فضولی بسه، بیشتر از این دیگه ضایست. ولی فکرمو به خودشون مشغول کردن. چشمهام و روی هم میذارمو به فکر فرو میرم. عشق، هوس و یا نیاز.

همه دختر پسرا خودشونو عاشقترین میدونند، اما این عشق بعد ها به کجا میره؟؟؟چی میشه؟؟؟؟  فکر میکنم معنی عشق عوض شده !!!

این در واقع یه کشش و نیاز طبیعیه که خصوصا تو این سن و سال نمودش خیلی بیشتره و بنا به مسائل فرهنگی و اجتماعی و محدودیتهای موجود، شکل دیگه ای به خودش گرفته. در روز شاید زمان خیلی کوتاهی رو در کنار هم باشند ولی برای این با هم بودن ساعتها برنامه ریزی می کنندو همه فکر و تمرکزشون روبرای این با هم بودن خرج می کنند.

از هم هیچ چیزی نمی دونند، بی هیچ شناختی، تنها صدای تپش قلبهاست که آشناست و یه حس لذت از این تاپ و توپه قلب و از این با هم بودن، همچنین لحظه شماری برای رسیدن به هم و در کنار هم بودن. که همه اینها راعشق معنی میکنند. و طی دو و نهایت سه جلسه دیدار این هوس و یا به تعبیر بهتر؛ این  نیاز، جایگاه خود را پیدا میکند و همه این زمان با هم بودن را پر میکند. و بعد از مدتی نه چندان طولانی دلزدگی و به دنبال آن جدایی وبعد هم عشقی دیگر....

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:54 توسط بهــار| |

Design By : Night Melody