تبليغاتX
وسوسهء قمـــار
وسوسهء قمـــار

   چه آرام از کنار هم عبور می کنیم، بی آنکه از هم چیزی بپرسیم، چقدر نزدیک و  بی انتها دور.

 تنها،  تنهای تنها. با همیم، اما بی هم. توی پیلۀ تنهایی فرو میرویم و غرق در دریای افکار خود.

 دیگر فرصتی نیست  حتی  برای یک احوالپرسی. دیگر همدیگر را نمی شناسیم، هیچ کس از دل

 دیگری خبر ندارد و دنیاها فاصله است بین من واقعی و آنکه در ظاهر می بینیم.

 در این دنیای واقعی یک دنیای مجازی ساخته ایم، دفتر خاطرات و یادداشتهای روزانه مان را به

 اینجا انتقال دادهایم ، تا دیگران هم در خلوت دلهامان سهیم شوند. از همه چی و همه جا می نویسیم،

غم و شادی،  تنهایی و دلتنگی،  عشق و محبت، بی وفایی ونفرت و.....

 من این دنیای مجازی را دوست دارم، در اینجا ما خودمان هستیم ، ولی نه، باز هم فاصله بسیار

 است، به زبان بهتر اینجا کمتر خودمان را سانسور کرده ایم،و.......

 و من اینجا را دوست تر دارم.

 

 

                  من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
                خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:6 توسط بهــار| |

سلام

بالاخره تصمیم گرفتم تا بنویسم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:26 توسط بهــار| |

Design By : Night Melody